کفاره چیست؟ (مقاله نویسی مکاشفه)

March 17, 2016

 

دراین مقاله به فیض خداوند سعی خواهد شد که واژه کفاره و مفاهیم و نیز نتایج آن را در مسیحیت مورد بررسی قرار دهیم و به سوالات زیر در حدی مختصر و معقول پاسخ داده شود، اینکه کفاره چیست و از کجا وارد فرهنگ مسیحیت شد و چه اثراتی بدنبال دارد؟ و آیا از دیدگاه مسیحیت کفاره نیاز ضروری برای یک ایماندار یا حتی برای هر انسانیست؟ یا انسانها اصلا نیازی به کفاره ندارند؟

 

قبل از هر چیز، واژه کفاره از لحاظ لغوی به معنی چیزیست که با آن گناه را جبران می کنند وهمچنین کلماتی چون تاوان، تقاص، جریمه، مترادف با واژه کفاره می باشند و در کتاب مقدس این واژه عملی است خاص که به منظور رهایی از غضب خدا نسبت به گناه ومجازات انسان انجام می پذیرد و به طریقی اطلاق میشود که خدا برای رفع و آمرزش گناهان انسان فراهم آورده است که این عمل معمولا توسط قربانی کردن حیوان و ریختن خون آن انجام می گیرد. چنانچه کلام خدا میفرماید : " گناهان بر من غالب آمده است. تو تقصیرهای مرا کفاره خواهی کرد." (مزامیر ۳:۶۵)

 

اما اولین باری که ما با مفهوم  کفاره در کتاب مقدس برخورد میکنیم در فصلهای نخستین کتاب پیدایش است. همانطور که میدانید خداوند بعد از آفرینش آسمان ها و زمین در روز ششم ،انسان را شبیه خود آفرید و حینی که به تمام  خلقتی که آفریده بود نگریست ،خداوند گفت: "همانا بسیار نیکوست."

 

در واقع در باب ۱ سفر پیدایش میبینم که خداوند ۷ مرتبه می فرماید که آنچه آفریده است نیکوست که در انتهای همین باب ،بعد از آفرینش انسان، این نیکویی به اوج خود میرسد که خداوند میفرماید که بسیارنیکوست!  و اینبار با افزودن واژه 'بسیار'  درصدد تاکید آفرینش بی نقص خود در خلقت انسان است (عدد ۷ در کتاب مقدس به معنی پری و کاملیت است و وقتی خدا هفت بار نیکوبودن خلقت را اعلام میکند در واقع این مهم را نشان می دهد که چیزهای کامل، بی نقص و خالی از هر ایراد و کمبودی، خلق کرده است)

 

در واقع انسان اولیه در باغ عدن هیچ کمبودی نداشت و بطور مستقیم و بدون هیچ ترسی، آزادانه در ارتباط نزدیک با خالق خود بود و با او مصاحبت دوستانه داشت، اما در ادامه میبینیم که انسان ناسپاس، با وجود تمام این نیکویی ها و رابطه لذت بخشی که با خدا داشت وهمه چیز برایش در حد ایده آل مهیا بود، از دستور خدا مبتنی بر نخوردن از میوه درخت ممنوعه سرکشی میکند و با این انتخاب آگاهانه ، گناه و مرگ وارد زندگی ادم و حوا و انسان های بعد از آنها میشود و انسان زیر محکومیت خدا قرار میگیرد.

 

خدا قبلا به ادم و حوا گفته بود که اگر چنین خطایی مرتکب شوند ،خواهند مرد . هرچند مرگ جسمانی برای آنها در همان لحظه گناه کردنشان رخ نداد (سالهای بعد هر دو از لحاظ جسمانی نیز مردند و این تاخیر در مرگ جسمانیشان، بمعنی زیر سوال رفتن حرف خدا نبود، بلکه فیض و محبت و رحمت خدا موجب شد که آنها قبل از مرگ جسمانی، فرصت توبه و بازگشت به حضور خدا را داشته باشند) بلکه در همان لحظه که گناه کردند از لحاظ روحانی مردند و آن رابطه شیرین و نزدیک قبل از گناه با خدا، از دست رفت و آدم و حوا بخاطر کار خطایی که انجام داده بودند ارتباط روحانی خود را با خدا از دست دادند در حس شرمندگی، خجالت و ترس غوطه ور شدند وبخاطر این شرم و ترس، برخلاف گذشته، اینبار خود را در باغ عدن از خدا مخفی کردند. ادم وحوا متوجه شدند که عریانند، اما این عریانی تنها عریانی جسمانی نبود بلکه انها از لحاظ روحانی نیز خود را در حضور خدا برهنه میدیدند.

 

انسان گناهکار تلاش کرد با برگهای درختان برهنگی  جسمانی خود را بپوشاند و حجابی برای پنهان کردن عریانی خود بسازد ، اما برگهای درخت چیزی نبود که دردشان را درمان کند و شرم  و رسوایی و ترس از مجازات شدن  و روبرو شدن با خدای قدوس عادل، چیزی نبود که بتوان از آن گریخت و این حس خطا کار بودن، چیزی نبود که بتوان با برگهای درخت  ننگ و عار را آن بپوشاند و انسان اولیه حجابی نداشت تا کراهت عصیان روحش را بدان بپوشاند.

 

آدم و حوا از لحاظ روحانی، برهنه و عریان و شرم سار بودند و اینجا بود که علیرغم گناه و بی وفایی انسان، خداوند همچون پدری پر محبت وارد صحنه میشود و اقدامی برای پوشش دادن این برهنگی جسمانی و بویژه عریانی روحانی انسان مینماید. خداوند حیوان بی گناهی  را از باغ عدن میگرد و در واقع آن حیوان را برای ادم و حوا قربانی میکنم، خون حیوان بی گناهی ریخته میشود، و پوست آن حیوان بعنوان لباس، پوششی برای عریانی جسمانیشان میشود و خون آن حیوان، پوشش موقتی ای برای دفع خشم و غضب خدا و اجرای عدالت او علیه عریانی روحانی انسان مهیا میکند زیرا که خدا قبل گفته بود که نتیجه گناه مرگ است  و با این کار، با مرگ نیابتی حیوانی بی گناه ،خدا طریقی فراهم میکند تا انسان اولیه ، فرصتی برای توبه و برگشت به حضورش داشته باشد .

 

"خداوند خدا رختها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید" (پیدایش ۳: ۲۱)

 

واژه کفاره همچنین مشتقی است از واژه کفر، به معنی پوشاندن حقیقت یا ضدیت با حقیقت، و نیز کافر بمعنی شخصی است که حقیقت رو میپوشاند و رد میکند، به همین منوال خدا با این عمل قربانی کردن حیوانی در راه پوشاندن عریانی انسان اولیه، عمل کفاره را برای آنها انجام داد. این خداوند بود که انسان را پوشانید. میتوان رحمت و فیض خدواند را در همین صفحات نخستین کتاب مقدس مشاهده کرد که خدا نه تنها بدنبال هلاک کردن انسان نبود بلکه مثل طبیبی ماهر، در پی التیام درد مخلوق عاصیش میباشد. شاید این پرسش پیش بیایید که خوب چرا بدون  کفاره کردن، خداهمینطوری  گناه آدم و حوا رو نمی بخشه و چرا اخه باید خونی ریخته بشه؟ آیا خدا از خونریزی و کشتار لذت میبرد؟ باید گفت  خداوند ما خدای محبت است اما همچنان خدای عادل و قدوس نیز هست، خداوند در عین حال نمیتواند بخاطر محبتش، عدالت خود یا قدوسیتش را نادیده بگیرد و به بقول معروف گناه را زیر سیبلی رد کند وببخشد زیرا کلام خدا میفرماید: گناه را با محفل مقدس نمی‌توانم تحمل نمایم. (اشعیا ۱:۱۳) و وجود گناه در زندگی انسان، بین او و خدا فاصله بسیار عمیق بوجود میاورد که خدا از انسان رویگردان میشود زیرا خدایی قدوس است.

۲لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود. (اشعیا ۵۹: ۲)  خدا برای اینکه هم محبتش و هم عدالتش اجرا شود، لازم است عملی با عنوان کفاره برای نجات بشر، و مهیا ساختن راهی برای برگشت او بحضور خدا انجام شود و این تنها راه ممکن است. پس از این اتفاق، ریخته شدن خون و مرگ یک حیوان بصورت اصلی روحانی بین انسان و خدا بوجود امد که هزاران سال بعد خداوند این قانون را بصورت شفاهی به خادم خود موسی داد تا بصورت اصلی غیرقابل اجتناب در شریعت ثبت شود و مطابق عهد عتیق این فرضیه بعنوان یکی ازابتدایی ترین شروط و حیاتی ترین ملزومات آمدن به حضور خدا، بخشش گناهان، عبادت و پرستش قوم یهود بود‌.

 

این اتفاق از همان لحظه گناه آدم و حوا با عنوان  کفاره برای ابد بوجود آمد که بعدها در قربانی کردن هابیل، نوح، ابراهیم و ... تا عهد شریعت و تا زمان عیسی مسیح، همواره برقرار بود و عمل کفاره مانند رودی قرمز رنگ و پر ازخون، از ابتدای کتاب مقدس، تا انتهای آن در جریان است. در عهدعتیق، نظام قربانی و کفاره برای گناهان به‌عنوان طریقی که آشتی بین خدا و قومش را مجدداً برقرار می‌گردانید، عمل می‌کرد.

 

زیرا که جان جسد در خون است، و من آن را بر مذبح به شما داده‌ام تا برای جانهای شما کفاره کند، زیرا خون است که برای جان کفاره می‌کند. (لاویان ۱۷‏:۱۱)

 

لازم به تذکر است که قربانی‌ها خود معرف فیض الهی بودند زیرا که مجازات گناه، مرگ گناهکار بود (حزقیال ۱۸‏:۲۰) اما رحمت خدا، قربانی دیگری را به‌جای شخص خطاکار می‌پذیرفت. لزوم گذراندن این قربانی به ‌خوبی گواه آن است که واکنش خدای قدوس نسبت به گناه به حدی شدید است که بدون ریختن خون آمرزشی را نمی‌توان متصور شد.

 

"وبحسب شریعت، تقریبا همه‌چیز به خون طاهر می‌شود و بدون ریختن خون، آمرزش نیست." (عبرانیان ۲۲:۹)

 

در کتاب مقدس ۲۹۰ بار محبت خدا ذکر شده است، اما عمل کفاره و قربانی در ۱۳۰۰ آیه بیان شده که خود نشان دهنده اینست که محبت خدا برای بشر از طریق عمل کفاره و قربانی کردن جامع عمل میپوشد. و در واقع این عمل برگرداندن موقعیت انسان به مقام از دست رفته اش هست، گناه انسان را از حضور خدا بیرون میکند اما کفاره انسان را دوباره بحضور خدا برمیگرداند.

 

همه انسانها از زمان آدم و حوا تا به حال گناه کرده اند و سزاوار محکومیت و مجازات الهی اند اما خدا بواسطه رحمت خود، وسیله ای فراهم اورد تا بشر دچار این مجازات نشود و این در زمانهای گذشته و عهد عتیق به این صورت بود که یهودیان دایم حیواناتی را قربانی میکردند تا خشم خدا را فرونشانند و به اینطور غضب خدا به جای آنکه بر سر آنها بیاید، بر آن حیوان فرو می آمد و پس از قربانی حیوان آنرا بر روی مذبح قربانی میسوزانیدند و این عمل کفاره نام داشت. همچنین یهودیان، هر ساله روز مخصوصی بنام روزه کفاره داشتند. بنابراین برای دریافت بخشش خدا و فرو نشاندن خشم او و نیز اجرا شدن عدالت باید خونی ریخته شود و قربانی زنده ای تقدیم شود. حال ما ایمانداران چرا مانند یهودیان حیوانی به عنوان کفاره  قربانی نمی کنیم ؟ مفهوم کفاره و عمل آن برای مسیحیان به چه صورت است؟

 

عهد عتیق در حقیقت سایه ای بود از حقایق آینده و نیز کفاره و قربانی کردن حیوانات پیش درآمدی بود بر قربانی پسر خدا و ریخته شدن خون او، بعنوان بره خدا برای بخشش گناهان بشر زیرا که کلام خداوند میفرماید: زیرا که چون شریعت را سایهٔ نعمتهای آینده است، نه نفس صورت آن چیزها، آن هرگز نمی‌تواند هر سال به همان قربانی‌هایی که پیوسته می‌گذرانند، تقرب‌جویندگان را کامل گرداند. (عبرانیان ۱۰:۱) ونیز میفرماید: زیرا محال است که خون گاوها و بزها رفع گناهان را بکند. (عبرانیان۴:۱۰)

 

با وجود قانون قربانی ها و شریعت موسی، انسان همچنان مشکل گناهش باقی بود چون هیچ انسانی نبود تا بتواند تمام شریعت را نگاه دارد و عادل شمرده شود، در واقع خدا ۱۵۰۰ سال به انسان فرصت داد تا وضعیت روحی خود را در آینه شریعت ببیند و هر دهانی بسته شود و تمام انسان ها در قبال گناهشان مسئول شناخته شوند ، و انسان درک کند که همیشه نیاز به منجی و رحمت خدا دارد و تلاشهای انسانی برای عادل شدن در حضور خدا همیشه محکوم به شکست است و درواقع نظام قربانی های عهد عتیق، تسکینی موقتی برای درد انسان فروافتاده بود نه درمان قطعی آن، پس مطابق کلام مقدس، قربانی حیوانات و تمامی شریعت لالای ما شد تا مسیح منجی وارد جهان ما شود و بعنوان شخصی عادل، همچون بره قربانی، جان خود را بر روی صلیب قربانی کند و به این صورت آن کفاره حقیقی و مورد نیاز بشر را به درگاه خدای پدر بگذراند و به این طریق بود که مسیح عادل در راه بی دینان و گناهکاران این جهان بر روی صلیب فدا شد و همه کسانی که به این کفاره مسیح ایمان بیاورند، در حضور خدا پاک و عادل شمرده خواهند شد ودر حقیقت گناه که بوسیله یک شخص وارد جهان شده بود ، توسط یک انسان عادل و بی گناه نیز از جهان برداشته شد. اشعیای نبی این مطلب را به زیبایی هرچه تمام حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح پیشگویی کرده بود:

 

لکن او غم‌های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. ۵و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم. ۶جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هریکی از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جمیع ما را بروی نهاد. (اشعیا ۶-۴:۵۳)

 

مسیح آن بره کامل فصح بود که کفاره گناهان ما شد و به مرگ نیابتی، بجای ما مرد تا ما در حیات او شریک شویم. اما بعد از سه روز از مرگ قیام کرد و قدرت مرگ را هم نابود ساخت و به قیام خود از مرگ ثابت کرد که قربانی شدن، در حضور خدای پدر مقبول شده است.

 

و به فیض او مجانا عادل شمرده می‌شوند به وساطت آن فدیه‌ای که در عیسی مسیح است. که خدا او را از قبل معین کرد تا کفاره باشد به واسطه ایمان به‌وسیله خون او تا آنکه عدالت خود را ظاهر سازد، به‌سبب فرو گذاشتن خطایای سابق در حین تحمل خدا. (رومیان ۳: ۲۵-۲۴) و اوست کفاره بجهت گناهان ما؛ و نه گناهان ما فقط، بلکه بجهت تمام جهان نیز. (اول یوحنا ۲:۲)

 

اما تفاوتی که قربانی مسیح با قربانی های عهد عتیق وجود دارد اینست که مسیح یکبار و برای همیشه قربانی شد و دیگر نیازی به قربانی به سبک عهد عتیق نیست و برای ما مسیحیان دیگر نیاز به هیچ قربانی نیست. و نه آنکه جان خود را بارها قربانی کند، مانند آن رئیس کهنه که هر سال با خون دیگری به مکان اقدس داخل می‌شود؛ زیرا در این صورت می‌بایست که او از بنیاد عالم بارها زحمت کشیده باشد. لکن الآن یک مرتبه در اواخر عالم ظاهر شد تا به قربانی خود، گناه را محو سازد. و چنانکه مردم را یک بار مردن و بعد از آن جزا یافتن مقرر است، همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه، برای کسانی که منتظر او می‌باشند، ظاهر خواهد شد بجهت نجات. (عبرانیان ۹: ۲۵-۲۸)

 

بنابراین کار مسیح بر روی صلیب و قربانی شدن، کاری کامل بود که مارا از گناهان، لعنت ها و خشم خدا و جدایی ابدی می رهاند و ما بواسطه خون پر بهای مسیح و ایمان به آن میتوانیم رابطه از دست رفته در باغ عدن را دوباره بدست آوریم و عضو خانواده الهی شویم و وارث تمام برکات مسیح شویم و به خاطر خون مسیح امروز ما ایمانداران دلیری داریم تا در مقابل تخت فیض خدا، بدون گناه و محکومیتی بایستیم و اورا با تمام وجود شکر گوییم و پرستش نماییم.

 

عمل کفاره، یکی از اصلی ترین دلایلی است که مسیح می بایست در جسم بشری وارد جهان میشد و با این طریق گناه جهان را بر می داشت. البته چنین عملی، در حین سادگی، چنان عمیق و پر از اسرار است که انسان خاکی تنها میتواند جزیی از این حقیقت زیبا را درک کند، به حدی که برای ایمان آوردنش کافیست. بخاطر همین مطلب منتقدان کتاب مقدس، عمل کفاره مسیح را خوار میشمارند و از آن به عنوان کمدی الهی نام میبرند. اما همانطور که کلام خدا میفرماید، ذکر صلیب، عمل شگفت انگیز کفاره مسیح برای هالکان، حماقت است، این در حالیست که اگر حتی اینکار به نظر دشمنان انجیل حماقت باشد، خدواند با چنین حماقتی، حکمت حکمای جهان را رسوا میسازد زیرا که چنین حماقتی باعث نجات میلیونها انسان از مرگ ابدی میشود! هللویاه، این کار خدا حقیقتا در ذهن محدود ما نمی گنجد اما میدانیم که باعث نجات ماست و این برایم کافیست.

 

کیست که عمق فکر و اندیشه خدارا بداند و به ژرفای افکار او پی ببرد؟ لیکن امروز این شادی برای ما رایگان بدست امده است و این عمق محبت خداوند را نسبت به انسان گناهکار نشان میدهد، چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید این خداست که مقتدرانه انسان را میپوشاند و بخاطر عشق و محبت پدرانه اش نسبت به انسانها بهای خطایای آنها را میپردازد و طریقی برای نجات مهیا می سازد، زیرا او یهوه یری (خدای مهیا کننده) است. لکن خدا محبت خود را در ما ثابت می‌کند از اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد. (رومیان ۵: ۸)

 

زندگی و مرگ مسیح، معرف آن است که خدا مصرانه و جانبازانه در پی بدست آوردن دل پرآشوب و دردمند بشر است. خدا خود بهای آشتی را پرداخت و منتظر است تا انسان دست دراز شده به ‌سوی او را بفشارد. آیا امروز این دعوت را خواهیم پذیرفت ؟ یا با بی حوصلگی از کنار چنین حقیقتی رد خواهیم شد و با تمسخر به آن خواهیم نگریست و معجزه را از دست خواهیم داد؟ تصمیم با توست دوست عزیز! در نام عیسی مسیح، آمین

 

نویسنده: دانیال

 

منابع استفاده شده:

 تفسیر کاربردی، موعظه کشیش هایک و نوشته های افشین لطیف زاده در باب مرگ مسیح.

 

 

Share on Facebook
Please reload

آخرین نوشته ها و مقالات

February 25, 2019

September 15, 2018

Please reload

آرشیو
Please reload